تبلیغات
داستان زیبا - ولادت امام باقر (ع)بر همه مسلمانان مبارک....

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

ولادت امام باقر (ع)بر همه مسلمانان مبارک....
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

از پدرم ، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم ، که مى فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشکلات و سختى هایى را تحمّل مى کنم که از حَنظَل - هندوانه ابوجهل - تلخ ‌تر و بدتر مى باشد.

و سپس حضرت فرمود: هر که در مقابل ناملایمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل کند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش مى گردد و هم نشین با شهدایى مى شود، که در رکاب حضرت رسول صلى الله علیه و آله شهید شده باشند.


مرحوم شیخ مفید، طبرى و برخى دیگر از بزرگان به نقل از جابر جُعفى حكایت كنند:

روزى به محضر شریف امام محمّد باقر علیه السلام شرفیاب شدم ، و اظهار داشتم : مولایم ! من بسیار تنگ دست و محتاج شده ام ؛ از شما خواهش مى كنم ، مقدارى پول جهت تاءمین هزینه زندگى ام به من عنایت فرمائید؟

امام علیه السلام فرمود: اى جابر! در حال حاضر، چیزى نزد ما نیست كه به تو كمك دهیم .

در همین بین - كه مشغول صحبت بودیم - كُمیت شاعر وارد شد و چند بیت شعر در مدح و عظمت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام فرمود و چون اشعار او پایان یافت ، حضرت به غلام خود فرمود: وارد آن اتاق شو، كیسه اى در آن جا وجود دارد، آن را بیاور و تحویل كمیتِ شاعر بده .

غلام رفت و پس از لحظه اى - در حالى كه كیسه اى در دست گرفته بود - بازگشت ، و آن كیسه را جلوى كُمیت شاعر نهاد.

سپس كمیت به حضرت عرضه داشت : سرورم ! اگر اجازه فرمائى ، قصیده دیگرى نیز بخوانم ؟

امام علیه السلام فرمود: مانعى نیست ، چنانچه مایل هستى ، بخوان ؛ سپس كمیت قصیده اى دیگر در مدح ائمّه علیهم السلام خواند، و پس از پایان اشعار، حضرت به غلام خود فرمود: داخل همان اتاق برو، كیسه اى دیگر آن جا هست ، آن را براى كمیت شاعر بیاور؛ و غلام نیز اجابت كرد.

بار دیگر كمیت اجازه خواست تا اشعار دیگرى را بخواند.

و حضرت اجازه فرمود و سپس فرمود تا كیسه اى دیگر تحویل كُمیت گردد.

در این هنگام كُمیت شاعر خطاب به حضرت كرد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! به خدا سوگند، من براى گرفتن هدیه و پول ، این اشعار را نخواندم و غرض من كسب اموال و متاع دنیا نبود؛ بلكه براى خوشنودى حضرت رسول و رضایت پروردگار این اشعار را سروده ام .

آن گاه امام علیه السلام براى او دعا كرد و به غلام خود فرمود: این كیسه ها را بازگردان و سر جایش بگذار، غلام آن ها را برداشت و در جاى اوّلش قرار داد.

جابر افزود: من با دیدن چنین صحنه اى ، با خود گفتم : هنگامى كه من مشكلات خود را براى حضرت توضیح دادم و تقاضاى كمك كردم به من فرمود: چیزى نزد ما نیست ؛ لكن براى كُمیت شاعر، كه چند شعرى را سروده است ، سه كیسه معادل سى هزار درهم ، اهداء مى نماید.

در همین افكار بودم كه كُمیت بلند شد و خداحافظى كرد و رفت ، سپس حضرت فرمود: اى جابر! بلند شو و برو داخل همان اتاق و هر چه آن جا بود، بیاور.

هنگامى كه داخل اتاق رفتم هر چه بررسى كردم ، چیزى نیافتم و اثرى از كیسه ها نبود، بازگشتم و به امام علیه السلام خبر دادم كه چیزى پیدا نكردم .

حضرت فرمود: اى جابر! ما از تو چیزى را پنهان نمى كنیم و سپس دست مرا گرفت و همراه حضرت وارد همان اتاق شدم ، وقتى داخل اتاق شدیم ، حضرت با پاى مبارك خود بر زمین زد و مقدار زیادى طلا نمایان گشت .

پس از آن فرمود: اى جابر! آنچه مى بینى و مشاهده مى كنى براى دیگران بازگو نكن ؛ مگر آن كه از هر جهت مورد اعتماد باشند.

و سپس افزود: روزى جبرئیل علیه السلام نزد جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و تمام گنج هاى زمین و ذخایر آن را بر جدّم عرضه داشت ، بدون آن كه كمترین چیزى از مقام و موقعیّت حضرتش كاسته شود.

ولى او نپذیرفت و تواضع و قناعت را برگزید و آن ذخایر و گنج ها را ردّ نمود.

و ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام چنین هستیم ؛ و شیعیان و دوستان ما نیز باید چنین باشند.



[ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه