تبلیغات
داستان زیبا - شهادت امام هادی(ع) بر همه مسلمانان تسلیت باد........

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

شهادت امام هادی(ع) بر همه مسلمانان تسلیت باد........

یكى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه علیه به نام اسحاق بن ابراهیم حكایت كند:

روزى به محضر مبارك آن حضرت شرفیاب شدم ، شخصى را دیدم كه در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است كه مبتلا به سردرد شدیدى گشته ام .

امام علیه السلام فرمود: ظرفى را با مقدارى آب بردار و این آیه شریفه قرآن را بر آن بخوان :

أ وَلَمْ یَرَ الَّذینَ كَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیٍ حَیُّ أ فَلا یُؤْمِنُونَ.

و سپس آن را بیاشام ، كه انشاءاللّه سردرد برطرف خواهد شد.




ابوهاشم جعفرى حكایت كند:

روزى در محضر شریف امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم ، كودكى وارد شد و شاخه گلى را تقدیم آن حضرت كرد.

امام علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئید و بر چشم خود نهاد و بوسید؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :

هر كه شاخه گلى را ببوید و بر چشم خویش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسنات بى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و نیز بسیارى از خطاها و لغزش هایش را مورد عفو قرار مى دهد.



یكى از اهالى كوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت :

یاابن رسول اللّه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرض سنگینى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام .

امام هادى علیه السلام فرمود: همین جا بِایست تا چاره اى بیندیشم .

پس از گذشت لحظاتى ، مقدار سى هزار دینار از طرف متوكّل - خلیفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.

حضرت سلام اللّه علیه آن پول ها را از ماءمور متوكّل گرفت و بى درنگ و بدون آن كه محاسبه نماید، تمامى آن سى هزار دینار را تحویل آن شخص كوفى داد.

پس آن مرد كوفى مقدار ده هزار دینار از آن ها را برداشت و اظهار نمود: یاابن رسول اللّه ! من بیش از ده هزار دینار نیاز ندارم ، چون به همان مقدار بدهكار هستم و براى من همین مقدار كافى است .

ولى امام علیه السلام از پس گرفتن آن بیست هزار دینار خوددارى و امتناع نمود.

لذا آن مرد كوفى تمامى آن هدیه را گرفت و گفت : خداوند بهتر مى داند كه چه كسانى را امام و حجّت خود بر انسان ها قرار بدهد، و سپس عازم شهر كوفه شد.

 



[ دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه