تبلیغات
داستان زیبا - تولد.............

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

تولد.............
....سلام به همه ی دوستای گلم.............

امیدوارم حالتون خوب باشه و حسابی درس بخونید (البته اگه امتحان دارید
)!!!!!!!!!

این امتحان اصولا خیلی نامرده
.....علاوه بر جنبه های درس خوندن و استرس و.....از یه جنبه ی

دیگه هم نامرده که آدمو از زندگی واطرافش بی خبر میکنه...در چه حد
؟؟؟؟؟؟در حدی که شخصی

(منظورم خودمه)در حالیکه داره تاریخ امتحاناشو چک میکنه و متوجه میشه که تاریخ گوشیش اشتباهه و از

مامانش تاریخ فردا رو میپرسه(و متوجه میشه که فردا سی ام اردیبهشته)....بعد از اندک زمانی مامانش به

طور کاملا اتفاقی یادش میاد (البته از توجه زیاد خانواده اس دیگه)که فردا تولد دخترشه(که من باشم)....و

خلاصه به دخترش (باز هم که من باشم) تبریک میگه..........و دختر در حالتی کاملا بهت زده صحنه رو ترک

میکنه...

تا بیاد و این مطلب رو واسه بچه های وب بنویسه تا حداقل در شادی دیگران سهیم باشه!!!!!!!!!


فوری:

طی تصمیمیاتی مبنی برماده ی 20(مشمول امتحان دهندگان) که در جلسه ی چند لحظه پیش گرفته شد

جشن تولد من برای فردا شب به تعویق افتاد.....

برای شادی روح عزیز از دست رفته(که  پس از شنیدن این تصمیم توسط شورای خانواده جان به جان افرین

تسلیم کرد)صلوات و حمد و سوره ای قرائت کنید.....



دوستان نگران نباشید من تصمیم گرفتم حداقل تا فرداشب و پس از دریافت کادو از پدر محترم زنده بمونم

...بعد از اون حالا ببینیم چی میشه!!!!!


شب خوش..موفق باشید....


[ یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه