تبلیغات
داستان زیبا - نمیدونم ........

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

نمیدونم ........
نمیدونم کسی میفهمه چی میگم یا نه.....سخته شب قدر روت نشه دعای جوشن رو بخونی ......سخته موقع قرآن سر گرفتن نتونی اسم الله و محمدوعلی و..به زبون بیاری....سخته تمام مدت شرمنده بودن به خاطر گناهایی که انجام دادی.......وسخته دونستنه این که دیگه خدا تو رو نخواهد بخشید....

متاسفم برای خودم..برای عشقم به خدا ..برای قلبم.....برای دعاهام...برای ارزوهام...همشونو خودم با دستای خودم خراب کردم

میدونید چیه؟من بنده ی خدا نیستم...اصن من یه زمانی عاشق خدا هم نبودم.......این حرفارو زدم شاید حداقل این جوری نگن بنده و عاشق خدا بود و این همه گناه کرد............

اینی که الان هستم اونی نیست که باید باشم........خدایا متاسفم که نشد اونی بشم که همیشه بهت میگفتم.......متاسفم..

برام دعا کنید.............


[ پنجشنبه 26 تیر 1393 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه