تبلیغات
داستان زیبا - تولد حضرت مهدی (ع) بر همه شیعیان مبارک

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

تولد حضرت مهدی (ع) بر همه شیعیان مبارک



آپلود سنتر عکس رایگان



خدایا !

تو آنچنانی که من دوست دارم...

پس مرا آنچنان کن که تو دوست داری

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه امین




شرایط زمان تولد امام زمان (عج) شرایط عادى نبود، زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) مهدى آل محمد (عج) ، آن كه ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد مى كند ، فرزند امام حسن عسكرى (علیه السلام) است. از این رو دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسكرى (علیه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت و منتظر بود تا اگر فرزندى از ایشان به دنیا آید، او را بكشد، همان گونه كه فرعون ، در كمین بود تا اگر حضرت موسى (علیه السلام) به دنیا آید، او را به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادى، حضرت مهدى (عج) مخفیانه به دنیا آمدند. جریان تولد حضرت را حكیمه خاتون ، دختر امام جواد (علیه السلام) و عمه ى امام حسن عسكرى (علیه السلام) این گونه بازگو فرموده اند :

« ابو محمد امام حسن عسكرى (علیه السلام) شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب (شب نیمه ى شعبان) براى افطار نزد ما بیا ، زیرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسیدم این مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بینم ! حضرت فرمود: موضوع همین است كه گفتم. من در حالى كه نشسته بودم، نرجس خاتون (س) آمد و كفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون (س) از این سخن من خجالت كشید. بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه ى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس خاتون (س) نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر باخبر شوم . دیدم فجر اول طلوع كرده و نرجس خاتون (س) در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزدیك بود شكى در دلم ایجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه ! شتاب مكن كه موعود نزدیك است.

من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون (س) با ناراحتى از خواب بیدار شد. من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (علیه السلام) فرمود: سوره ى قدر را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس خاتون (س) پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى قدر را خواندم. كودك نیز در شكم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند كه من ترسیدم. در این هنگام پرده ى نورى میان من و او كشیده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس خاتون (س) برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامى كه او را برگرفتم، دیدم پاك و پاكیزه است. در این موقع حضرت امام حسن عسكرى (علیه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت و بر دست و چشم كودك دست كشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: « اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله » ! پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود: « اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً » ؛ «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت قدم بدار و زمین را به وسیله ى من از عدل و داد پر كن.»

منابع : بحارالانوار ، ج 51، ص 19؛ منتهى الامال، ج 2، ص 285 ؛ غیبت شیخ طوسى ص 141 



 




[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه