تبلیغات
داستان زیبا - مطالب بهمن 1391

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

valentine
© Lisa Griffin
Where do I go?
When I'm feeling so lost and I don't want to be found.
When I'm looking and listening for that peace in my heart.
But I know I'll never hear that sound.
Where do I go?
Where do I go when I'm trying to laugh but all I can do I cry?
I'm trying to keep on living because I'm not ready to die.
Where do I go because the sun never seems to shine?
Can you give me my life back it's not yours it's mine?
How do I keep going, how do I fight this fight?
I'm tired of feeling beat down, but I'm trying with all my might!
Where do I go when my head hangs so low?
Please give me an answer because I just don't know!
Where do I go?
Does it take very long?
For me to find that peace and a place where I belong.
I need you to help me, help me to take a stand.
I'm scared to do it by myself, will you please take my hand?
Where do I go? Where do I go? Where do I go?
Do you know?

Source:

www.FamilyFriendPoems.com


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 12:19 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


ولنتاین مبارک................
سلام به همه ی دوستای گلم....حالتون خوبه؟!!!!!!!!!!!!!!!!
خوش میگذره؟آیا؟!!!!

راستی ولنتاین رو به همتون تبریک میگم............................
خوب کسی نبود که بهش تبریک بگم...(و صد البته خوشحالم که کسی نیست......و نخواهد بود...و ترجیح میدم خودم این روز و به خودم تبریک بگم....)

راستی یکی از عکسهایی که خودم گرفتم رو میزارم......
..امیدوارم خوشتون بیاد..
..این گل هم به مناسبت ولنتاین تقدیم به شما......


آپلود عکس


[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


زندگی دو حالت داره........
فقط دو چیز هست كه نگرانش باشی:

 این كه سالمی یا مریض.

اگه سالمی، دیگه چیزی نیست كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز هست كه نگرانش باشی:

این كه دست آخر خوب می شی یا می میری؟

اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز هست كه نگرانش باشی:

 این كه بهشت می ری یا جهنم.

اگر بری بهشت، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه بری جهنم، اون قدر مشغول احوال پرسی با دوستای قدیمی می شی كه دیگه وقتی برای نگرانی نداری!!

 

پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!




[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


زندگی...............

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.

زندگی کن...

این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو داره؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم        اجل سنگست و آدم مثل شیشه


دوستای گلم خوش حال میشم اگه نظراتتون رو درباره ی عکس بدونم........




[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 11:54 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


کدام یک اول به وجود امدند؟مرغ یا تخم مرغ؟؟؟؟؟
شاید شما هم تاکنون به این سوال خنده دار اما جالب فکر کرده اید که ابتدا مرغ به وجود آمده تا تخم مرغ. . ؟

ظاهرا این نکته ذهن دانشمندان را هم به خود مشغول کرده و آنها را بر آن داشته تا بتوانند با دلایل علمی‌و منطقی جواب سوال را پیدا کنند!

آقای دکتر کوین فریمن از دانشگاه Sheffield به عنوان سخنگوی تیم تحقیقاتی که اعضای آن شامل محققین دانشگاه های Sheffiled و Warwick می‌باشد، در بیان این نکته می‌گوید:

زمانیکه مشغول بررسی مراحل تشکیل پوسته تخم مرغ با استفاده از یک ابر رایانه به نام HECToR بودیم، دریافتیم که یک پروتئین به نام ovocledidin-17 در مرحله تشکیل پوسته تخم مرغ نقش حیاتی دارد.

این پروتئین سرعت تشکیل پوسته تخم مرغ را بالا می‌برد و در زمان اتمام واکنش های پیدایش، خود بدون تغییر باقی می‌ماند. تشکیل پوسته تخم مرغ بدون وجود این پروتئین غیر ممکن می‌باشد.

خب حالا فکر می‌کنید که این پروتئین در کجا یافت می‌شود؟ بله در بدن مرغ ها! پس از این یافته گروه تحقیقاتی به این نتیجه رسیدند که مرغ قبل از تخم مرغ به وجود آمده است.

این دستاورد علمی‌ذهن عده زیادی را از این مشغله دایمی‌که ابتدا مرغ به وجود آمده و یا تخم مرغ آزاد کرده است و شاید حالا با فراغت خاطر بیشتری بتوانند نیمرو بخورند. البته ما هم مانند شما می‌دانیم که چنین سوالی از اساس صحیح نیست. اما به هر حال علم برای این سوال هم جواب پیدا کرده است….




[ چهارشنبه 25 بهمن 1391 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


زندگی و مرگ ......
دوستای گلم سلام.....راستش نمیدونم چی باید بگم...حالم اصلا خوب نیست....چند لحظه پیش خبری رو شنیدم که واقعا شوکه شدم....خبر از دست دادن یکی از اقوام رو شنیدم..کسی که توی مهربونی و دلسوزی توی فامیل نظیر نداشت...نباید میرفت...نباید همه رو تنها میگذاشت..وفات توی چنین روزی و درست موقعی که بارون و رحمت خدا بر زمین می باره سعادت می خواد..بارون!!!!!!..
نمیدونم چرا اینا رو دارم این جا می نویسم..گفتم بیام تو وب بنویسم شاید یکم اروم بشم....نمیدونم...نمیدونم ...حالم از این دنیا بد میشه.....
خسته ام..واقعا خستم....این دنیا خیلی بی رحمه.....همیشه بهترین هارو از آدم میگیره.....
....ببخشید اگه همه رو ناراحت کردم...واقعا معذرت می خوام......
امیدوارم هیچ کس عزیزی رو از دست نده.....آمین....

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم....


[ سه شنبه 10 بهمن 1391 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق رو به همه شیعیان تبریک میگم.....
حکایاتی از پیامبر اکرم (ص)

حضرت امیر (علیه السلام) مى فرماید: مردى نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله مرا به عملى راهنمایى كنید، به عملى كه به سبب آن: 1- خدا مرا دوست بدارد. 2- مردم مرا دوست بدارند. 3- دارائیم فراوان شود. 4- بدنم سالم بماند. 5- عمرم طولانى شود. 6- خدا مرا با تو محشور كند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این 6 حاجت 6 خصلت مى خواهد: 1- اگر مى خواهى خدا تو را دوست بدارد از او بترس و از گناه پرهیز كن. 2- اگر مى خواهى مردم تو را دوست دارند به آنها خوبى و نیكى كن و به آنچه در دست آنهاست طمع نكن و چشم نیانداز. 3- اگر مى خواهى دارائیت فراوان شود زكوه بده. 4- اگر مى خواهى بدنت سالم بماند فراوان صدقه بده. 5- و اگر مى خواهى عمرت طولانى شود صله رحم كن ((دید و بازدید خویشان)). 6- و اگر مى خواهى خدا تو را با من محشور كند سجده را براى خدا طولانى كن.


منابع : سایت غدیر كتاب نصایح یا سخنان چهارده معصوم: ص 248.



طبق روایتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است :

در یكى از سال ها امام صادق علیه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

در مسیر راه ، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش ‍ مى كنید؟

یكى از افراد - كه از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت : یاابن رسول اللّه ! به خداوند پناه مى بریم از این كه خواسته باشیم به شما بى اعتنائى و توهینى كرده و یا دستورات شما را عمل نكرده باشیم .

حضرت صادق علیه السلام فرمود: چرا، تو خودت یكى از آن اشخاص ‍ هستى .

آن شخص گفت : پناه به خدا، من هیچ جسارت و توهینى نكرده ام .

حضرت فرمود: واى بر حالت ، در بین راه كه مى آمدى در نزدیكى جُحفه ، تو با آن شخصى كه مى گفت : مرا سوار كنید و با خود ببرید، چه كردى ؟

و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود كسر شاءن دانستى ؛ و حتّى سر خود را بالا نكردى ؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى اعتنائى از كنار او رد شدى .

و سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: هركس به یك فرد مؤ من بى اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقیقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است ؛ و حرمت و حقّ خدا را ضایع كرده است .


- كافى : ج 8، ص 88، ح 73، وسائل الشّیعة : ج 12، ص 272، ح 1.



[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 08:02 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه