تبلیغات
داستان زیبا - مطالب حرف دل خودم

داستان زیبا

دیــر بـــاریدى بـــاران...!!!!! دیر!!!! من مدت هاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام.....!!!!

من برگشتم................
سلااااااااااااام به همه ی دوستای گلم......
من برگشتم ................
امیدوارم این وبلاگم به حالت عادیش برگرده........




[ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 01:59 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


دعوت برای نویسندگی
اول از همه سلام..........
و با ارزوی سلامتی و موفقیت.....

خب بریم سر اصل مطلب.................

اگه از دوستان و بازدید کننده های وب کسی هست که بخواد نویسنده بشه در رابطه با موضوعات وب حتما توی نظرات بگه....


امیدوارم این وب از قبل فعالتر بشه........
یاعلی



[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


توبه واقعی
حقیقت توبه، پشیمانی از گناه گذشته و عزم و تصمیم برعدم ارتكاب آن در آینده است.
اگر این حالت برای كسی پیش آمد، این نشانه توبه واقعی است و پذیرفته شدن توبه واقعی حتمی می باشد.
لیكن خیلی مهم است كه انسان استغفار و طلب بخشش از خداوند نیز بكند.


در هر صورت اگر توبه کرده اید و مسیر خود را تغییر دهید و دیگر مرتکب این عمل نشوید خداوند وعده مغفرت داده و تردیدی وجود ندارد که توبه شما پذیرفته می شود. گفتنی است هر گناهی قابل توبه است و خداوند خود فرموده است : ان الله یغفر الذنوب جمیعا ; خداوند همه گناهان را می آمرزد و بلكه فرموده ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین. خداوند توبه و تطهیر كنندگان را دوست دارد.
در برخى موارد مانند غیبت و تهمت طلب رضایت از غیبت شونده نیز در صورت امكان لازم است، ولى در مورد گناهانى همچون زنا و...، پشیمانى واقعی، تصمیم بر عدم تكرار و طلب مغفرت از خداوند براى توبه كافى است.


شرایط پذیرش توبه:
ابو حامد غزالى در كتاب احیاء چنین مى‏گوید : اگر معنى قبول را فهمیده باشى شك نخواهى داشت كه هر توبه صحیحى پذیرفته و مقبول است. كسانى كه به نور بصیرت مى‏بینند، و از انوار قرآن مدد مى‏گیرند، مى‏دانند كه هر قلب سلیمى مقبول خدا و در آخرت در جوار او بهره‏مند از نعمت اوست، و آمادگى دارد كه با چشم خود به وجه اللّه بنگرد. و مى‏دانند كه قلب در اصل، سلیم آفریده شده است زیرا هر نوزادى با فطرت خدا پرستى آفریده مى‏شود امّا آن سلامت توسط كدورتى كه گرد و غبار گناهان بر آن ایجاد مى‏كنند از دست مى‏رود . و مى‏دانند كه آتش ندامت این كدورت و غبار را از بین مى‏برد و نور حسنه ظلمت سیئة را از بین می برد .
ظلمت معاصى طاقت مقابله با نور حسنات را ندارد، همچنان كه ظلمت شب در مقابل نور روز، و همچنانكه كدورت چرك در مقابل سفیدى صابون .
همانطور كه اگر انسان با لباسى كه در تن دارد دست به كارهاى پست بزند لباسش كثیف مى‏شود، و چون آن را با آب گرم و صابون بشوید پاكیزه مى‏شود، بكار بردن قلب در شهوات، آن را كثیف مى‏كند و چون آن را با آب اشك و آتش ندامت بشوید پاكیزه و طاهر خواهد شد، و هر قلبى پاكیزه و طاهر شد مقبول است، مگر آن كه چرك، چنان در طول زمان متراكم شود كه در متن لباس نفوذ كند. كه در این صورت صابون قادر به دفع و ازاله آن نیست. گناهان نیز این چنینند كه چون بر قلب متراكم شوند، و لایه‏اى از پلیدى تشكیل دهند، دیگر راه بازگشت و توبه وجود ندارد .
گاهى انسان با زبان مى‏گوید توبه كردم ولى به لباسشویى مى‏ماند كه با زبان بگوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه این كلام لباس را تمیز نمى‏كند و نمى‏تواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، آن كلام هم باعث سفیدى قلب نمى‏شود.
قرآن مجید مى‏فرماید: «و هُو الّذِى یقْبل التّوبه عن عِبادِه» او كسی است كه توبه را از بندگان خود می پذیرد.(42: 25).
و مى‏فرماید: «غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ» خدای متعال بخشنده گناهان و توبه پذیر است(40: 3).
امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم چنین مى‏فرماید: وقتى كه مؤمن توبه مى‏كند، گناهان قبل از توبه‏اش بخشیده مى‏شود، پس او باید براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشید بخدا قسم این مزیت فقط براى اهل ایمان است .

راوى مى‏گوید: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آیا گمان مى‏كنى اگر بنده مؤمن از گناه خود پشیمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبه ‏اش را نمى‏پذیرد؟ عرض كردم: او چندین بار این كار را كرده، گناه مى‏كند سپس توبه و استغفار مى‏نماید .
فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مى‏گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مى‏پذیرد، و سیئات را مى‏بخشد .
امام صادق علیه السلام فرمود: گاهى انسان گناهى مى‏كند و خدا به خاطر آن گناه او را به بهشت مى‏برد .
عرض شد: آیا خدا به خاطر گناه او را به بهشت مى‏برد؟
بله او گناهى مى‏كند ولى همیشه از آن گناه بیمناك، و بر نفس خود غضبناك است، خدا هم او را مى‏بخشد و داخل بهشت مى‏كند . البته باید دانست توبه براى كسانى نیست كه تمام عمر بدى مى‏كنند تا زمانى كه یكى از آنها را مرگ فرا مى‏گیرد، در آن حال مى‏گوید: الان توبه كردم (نساء، آیه 18).
برای مطالعه بیشتر ر.ک منابع اخلاقی:
-گناه شناسی/ محسن قرائتی.
-گناهان كبیره/ شهید دستغیب.
- شهید دستغیب، قیامت و قرآن (تفسیر سوره طور).
- مقالات, استاد محمد شجاعی.
- ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی.
- ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر.
- نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی.



" alt="" />آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس






[ چهارشنبه 12 شهریور 1393 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


فردا دیر است.....

در مورد فلسفه و حکمت غیبت آخرین حجت خدا سخنان بسیاری گفته شده و احتمالات متعددی مطرح گشته است. اما شاید این احتمال که فلسفه غیبت آزمودن مؤمنان و تمیز و تشخیص مدعیان دروغین پیروی از ولایت و منتظران از ولایت مداران واقعی و منتظران راستین است، از دیگر احتمالات پذیرفتنی تر و نزدیک تر به واقع باشد.

کلاس درسی را در نظر بگیرید که آموزگار آن برای آزمودن دانش آموزانش دقایقی کلاس را ترک گفته اما دورادور نظاره گر آنان است. آنچه او مشاهده می کند چه خواهد بود؟ گروهی از دانش آموزان غیبت از آموزگار سوء استفاده کرده و به آزار و اذیت دیگر همکلاسیها پرداخته اند؛ گروهی دیگر با شیطنتهای کودکانه خود همه کلاس را به هم ریخته اند؛ عده ای دیگر با حسرت تمام چشم به فضای بیرون از کلاس دوخته و تماشاگر دانش آموزانی هستند که در حیات مدرسه مشغول جست و خیزند؛ برخی از دانش آموزان هم فرصت را غنیمت شمرده و به انجام تکالیف عقب مانده خود مشغولند.

قطعا به هنگام حضور دوباره آموزگار به کلاس و اطلاع دانش آموزان از اینکه او دورادور همه آنها را زیر نظر داشته است، آنهایی که وقت خود را با شیطنت و بازیگوشی به هدر داده اند بسیار شرمنده خواهند شد.

جهان عصر غیبت نیز همانند همین کلاس درس است. کلاسی که در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حرکات و سکنات هیچیک از دانش آموزانش از نگاه تیزبین استاد دور نیست و همه آنها باید به هنگام ظهور پاسخگوی شیطنتها یا بازیگوشیهای خود باشند.

شاید بیان کلامی از امام عصر(ع) برای درک بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن حضرت در یکی از توقیعات خود می فرماید:

فلیعمل کلّ امری ء منکم بما یقرب به من محبتّنا و لیتحنّب ما یدنیه من کراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجاءة حین لا تنفعه توبة، ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة.۱

پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما می شود پیشه خود سازد و از هر آنچه که موجب خشم و ناخشنودی ما می گردد، دوری گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.

آری، همه ما در آزمونی بزرگ واقع شده ایم. آزمونی که اگر از آن سربلند بیرون آییم برترین مردم همه روزگاران خواهیم بود.۲ و اگر از عهده آزمون برنیاییم فردای ظهور باید در برابر حجت خدا پاسخگو باشیم. پس بیاییم از همین امروز و پیش از آنکه واقعه ناگهانی ظهور فرا رسد خود را برای پاسخگویی در برابر امام عصر(ع) آماده کنیم؛ چرا که فردا خیلی دیر است.

پی نوشتها :

۱ .احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، الإحتجاج، ص۴۹۵؛ همچنین ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۶، ح ۷٫

۲ .ر.ک: محمدباقر مجلسی، همان، ج۵۲، ص۱۲۲



منبع:سایت قاراقلیط

[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


خدای عزیزم....

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم ...


گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست،اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود ...

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی، توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید
...

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،
می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.
آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی
...

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی ،
وگرنه همان بار اول شفایت می دادم
...

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت...



[ شنبه 28 تیر 1393 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


کعبه

روی پـــــرده ی کعــبه ؛

این آیه حک شده اســت :

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ

و مـــن . . .
هنــــوز و تا همیشــه
به همین یک آیــه دلخــوشــــم :

" بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ی مهــــربانم ! "


آپلود عکس,اپلود عکس,آپلودعکس,آپلود



[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


به سمت خدا قدم بردار
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را ،

و دریایى غرق نمی کند "موسى" را ؛

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد ،

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش ؛

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند ،

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد !

مکر زلیخا زندانیش می کند ،

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند...

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،

و خدا نخواهد ؛

نمی توانند ...

او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس ؛

به "تدبیرش" اعتماد کن ،

به "حکمتش" دل بسپار ،

به او "توکل" کن ؛

و به سمت او "قدمی بردار" ،

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی...


[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


خدای من

و هنگامی که بندگان من ، از تو درباره ی من سوال کنند ؛

(بگو) :

من نزدیـکـم ؛

دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند ، پاسخ می گویم .

پس باید دعوت مرا بپذیرند ، و به من ایمان بیاورند ، تا راه یابند ...


" آیه 186 سوره ی بقره "



گفتم : خدایا همنشینم باش ،

گفت : من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند ؛

گفتم : چه آسان به دست می آیی !

گفت : پس آسان از دستم نده ...



[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


خدای یوسف


یوسف می دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به امید او ،

به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد ...


اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوی درهای بسته بدو ،

چون :

خــدای تــو و یوســف یکـیــسـت ...



[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:51 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


....

خدایا مگر میشود تو باشی و من تنها باشم؟

تو باشی و من اندوهگین و افسرده باشم؟

تو باشی و من محتاج کسی یا چیزی باشم؟

تو باشی  من بدون حامی باشم؟

تو باشی و من ناامید باشم؟

سپاس که هستی...

[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


خدایا

خدایا.......

هیچ میدانی همیشه به موقع به دادم دلم....میرسی؟؟؟؟

انجا که خسته ام...

انجا که دل شکسته ام...

انجا که از همه ی عالم و ادم گسسته ام....

همیشه تو همان دستی هست که میگیری از دلم غبار غم ها را....

خدایا......سپاس


آپلود عکس,اپلود عکس,آپلودعکس,آپلود



[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


توبه

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم

گفتی: فانی قریب

.::من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 


گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم ...

گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم


.::
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی ...


گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه


.::
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟


گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


.::
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب


.::
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟


گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا


.::
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 


گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله


.::
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 


گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم


گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


.::
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك


گفتی: الیس الله بكاف عبده


.::
خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟


گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما


.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.





[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


نمیدونم ........
نمیدونم کسی میفهمه چی میگم یا نه.....سخته شب قدر روت نشه دعای جوشن رو بخونی ......سخته موقع قرآن سر گرفتن نتونی اسم الله و محمدوعلی و..به زبون بیاری....سخته تمام مدت شرمنده بودن به خاطر گناهایی که انجام دادی.......وسخته دونستنه این که دیگه خدا تو رو نخواهد بخشید....

متاسفم برای خودم..برای عشقم به خدا ..برای قلبم.....برای دعاهام...برای ارزوهام...همشونو خودم با دستای خودم خراب کردم

میدونید چیه؟من بنده ی خدا نیستم...اصن من یه زمانی عاشق خدا هم نبودم.......این حرفارو زدم شاید حداقل این جوری نگن بنده و عاشق خدا بود و این همه گناه کرد............

اینی که الان هستم اونی نیست که باید باشم........خدایا متاسفم که نشد اونی بشم که همیشه بهت میگفتم.......متاسفم..

برام دعا کنید.............


[ پنجشنبه 26 تیر 1393 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


سال های دور از زندگی
سلام به همه ی دوستای گلم..........
نمیدونم دقیقا چند وقته که نیومدم...امسال سال خوب و در عین حال سختی بود.......
6تیر هم که کنکور رو دادم و الان دقیقا یه هفته اس که خوش میگذرونم....

کنکور هم که نمیدونم چی بشه........تا رتبه ها بیاد یه 100سالی پیر بشم احتمالا...........
هرکسی یه چیزی میگه...یکی میگه اسون بود یکی میگه سخت بود.......ولی به نظرم هرچی که بود فقط خوبه که تموم شد........

راستش خسته شدم از بس به همه جواب دادم که کنکور چه جوری بوده...
به پیشنهاد یکی از دوستام قراره تمام توضیحات لازمو روی کاغذ بنویسم و هر کی پرسید خیلی شیک و مجلسی کاغذو بالا بگیرم............

از همه ی این حرفا که بگذریم ایشالا امسال تابستون وبلاگ از این حالت غیر فعالی درمیاد...
دوس دارم نظرتونو در مورد این که موضوعات وبلاگ چی باشه بدونم....پس نظر یادتون نره...

آپلود عكس رایگان و دائمی





[ شنبه 14 تیر 1393 ] [ 12:17 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


معرفی یه دوست..........
سلام..................

دوستای گلم...............

این پست برای معرفی یه نویسنده جدیده...................

امیدوارم روزهایی خوبی رو توی وب در کنار هم باشیم.......................

خب دیگه معرفی تموم شد
....(ایشالا خودش میاد و بیشتر معرفی میکنه)............


موفق باشید..........


[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ sara ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه